دیشب روی شن های کویر دراز کشیده بودم و یان تیرسین گوش میدادم، زل زده بودم به ستاره ها و به او فکر میکردم، که باید حالا و اینجا کنارم می بود، برایم نوشت : یه شب مهتاب ماه میاد تو خواب منو میبره ته اون دره اونجا که شبا یکه و تنها تک درخت بید شاد و پر امید می کنه به ناز دستشو دراز که یه ستاره بیفته مثله یه چیکه بارون. و سرشو به شیشه ماشین تکیه داد و به نور شهرها که از جاده پیدا بود خیره شد.


• نون ط دسته دار ۱۳۹۵/۰۱/۰۵ |