خیلی زود عاشق هم شدیم. مثل بیشتر عاشق ها، تقریبا بی دلیل. یعنی، حتا اگر دلیلی داشته باشد، من دلیلش را بخاطر نمی آورم. تنها دلیلی که بخاطرم میرسد انگشتان افسانه لیت. من ب طرز احمقانه ای ناگهان عاشق دست ها و انگشت های او شدم. در واقع اول انگشت هایش را دیدم و بعد صورتش را. دست راستش را گذاشته بود روی پیشخوان کتابخانه و داشت با دست چپ چند تار مو را که روی گونه راستش افتاده بود زیر روسری اش میگذاشت. همه این چیزها چند ثانیه بیشتر طول نکشید.

من گنجشک نیستم - مصطفا مستور


• نون ط دسته دار ۱۳۹۵/۰۲/۲۹ |