اخیرا در یکی از مدارس استعداد درخشان شهر چهارشنبه بازار برگزار میکنند. اینطور که مثلن هر هفته دانش آموزان یک کلاس آثار دستی شان را می آورند و آنجا میفروشند. چیزهایی که خودشان در ساختش نقش داشته باشند. هم با مفهوم کسب و کار آشنا میشوند هم یاد میگیرند که استعداد درخشان بودن فقط بلد بودن چندتا فرمول ریاضی و چند مسئله از ژنتیک نیست. چند ماه پیش دانش آموزی برای چهارشنبه بازارش یک ماهیتابه و یک کیلو سیب زمینی آورده بوده و سیب زمینی سرخ میکرده و میفروخته، استعداد درخشان از این بالاتر؟ که تو بدانی چه چیزی خوب فروش میرود، سودش خوب است و زحمتش کم.
زمان ما این چیزها نبود، ما استعداد درخشانمان در همان چندتا فرمول ریاضی و مسئله خلاصه میشد، اجازه هیچ فعالیت غیردرسی نداشتیم که نکند خدایی نکرده از درخشانیمان کم شود. اینطوری شد که استعدادها را کور کردیم.
الان که قضیه این چهارشنبه بازارها را میشنوم خوشحال میشوم، اینکه وقتی از پدرومادر بچه های دهه ۸۰ و ۹۰ میپرسم دوست داری بچه ت چه کاره شود در جواب میگویند که دوست دارم سراغ چیزی که علاقه دارد برود، امیدوار میشوم به نسل های بعدی. که استعدادهایشان پرورده شود، بدانند که استعداد درخشان بودن در همه چیز ممکن است. اینکه مثل ما در بیست سالگی بخاطر دویدن و نرسیدن ها افسرده نشوند.


• نون ط دسته دار ۱۳۹۵/۱۱/۲۸ |