یک موردی که رفته رفته بیشتر توی بیمارستان توجهام را جلب میکند "روش برخورد با بیمار یا همراهان بیمار" است.
اینکه چطور میشود بعضی از کادر درمان - البته منظورم از بعضی، اکثرشان هستند - آنقدر خودشان را سطح بالا میبینند که به خودشان اجازه میدهند هر رفتاری با مراجعان داشته باشند، حتا بعضی وقتها سرکارشان بگذارند، دستشان بیندازند، مسخره کنند، تند برخورد کنند.
البته بعضی موارد استثنایی جزو اخلاق حرفهای است و تو گاهی مجبوری که داد بزنی، با جدیت برخورد کنی در برابر بیمارانی که خودشان را لوس میکنند یا ننه من غریبم بازی درمیآورند. حتا خود ِ من که خیلی مقید به رعایت رفتار درست و محبتآمیز با بیمارها هستم در این دست کارها زبانزد شدهم و اگر کسی کارش با مریضی گیر کرد و پیش نرفت من را صدا میکنند که بروم حساب کار را دست بیمار بدهم!
ولی گاهی رفتارهایی دیدهم که بجای بیمار دل ِ من شکسته. مثلا مراجعی که بجای بخش سی تی اشتباهی به رادیولوژی آمده بود و نسخه بدست دور خودش میچرخید و همکارمان آمد و بجای اینکه راهنماییش کند سر کارش گذاشته بود. یا خانمی آمده بود بخش تا از رفتار کارشناس بخش دانسیتو پیش رییس بخش گله کند ولی چون نبود حرفش را به من زد و گفت که لباس نو ندادند به مریضمان در صورتی که یکی از ملزومات است و ارث بابای کسی نیست این لباسها!
این قبیل رفتارها را که میبینم فکر میکنم که چطور میشود یکی خودش را انقدر دست بالا میگیرد که شرافت انسانی را یادش میرود، حس خوب ِ کمک به گرفتارها را یادش میرود و به جای "درست" و "قشنگ" انجام دادن مسئولیتش دیگران را به سخره میگیرد.
اینکه یک کاری وظیفه است باشد و انجامش دهی بخش "درست" انجام دادنش است ولی بخش مهم تر این است که کاری وظیفهت نباشد و از روی شرافت و بزرگی خودت انجامش دهی که همین کارت را "قشنگ" میکند.
مثلا جفت کردن دمپاییهای پدر پیری که میخواهد از روی تخت پایین بیاید وظیفه من نیست اما انجامش میدهم. گرفتن دستش و با احتیاط کمک به روی ویلچر نشستناش وظیفه من نیست اما انجامش میدهم. باز کردن طاق در بخش برای راحت آوردن مریضها وظیفه من نیست اما انجام دادنش حس خوبی در دلم ایجاد میکند و خیلی از جزئیات دیگر که هیچکدام وظیفه خیلیها نیست ولی انجام دادنش امواج نامرئی را بین تو و آدمها رد و بدل میکند که باعث میشود با همه بیحالی دهان باز کنند و تند تند دعای خیر و خوشبختی برایت بکنند.