یه عمه هم داشتم اوایل که میرفتم خیاطی، یبار رفتم خونشون گف هروقت رفتی پارچه بخری واسه منم بخر یه چیزی واسم بدوز بیار بده بهم. جوری که ایشون منو بیکار فرض کرده بود، فلانی دشمن خودشو نکرده بود.
. 628 . پایان . یانماین درون ... لینکها . نگار . بوی ریحان در باغ پیچید . شرت نوشت . دچار باید بود . خرمالوی سیاه . پنهان . نامه های سرگشاده
برای دیدن کانال تلگرام کلیک کنید