امروز فکر میکردم ایده ساخت پارک برای اولین بار به ذهن کی خطور کرده؟! مثلن پسر نوجوانی که میخواسته یه جایی باشد که بتواند یواشکی در ان سیگار دود کند؟ یا پیرزنی که از تنهایی توی خانه نشستن خسته شده بوده و دلش میخواسته سایه درختی جایی باشد که بتواند با بقیه زن های همسایه بشیند و از جوانی هایش بگوید. یا زوج جوانی که دلشان میخواسته قرار عاشقانه ای زیر درخت یا کنار شمشادی داشته باشند که هر لحظه امکان ظهور گربه ای از بین ش وجود دارد. یا پیرمردی که فقط میخواسته عصرها برود بشیند در فضای آزاد و کمی هوا بخورد. ولی من فکر میکنم ایده پارک بیشتر برای دختری ست که یک روز خیلی احساس تنهایی کرده. بعد فکر کرده که باید جایی باشد که سبز باشد، آدم های زیادی داشته باشد ولی آدم هایش باهم غریبه باشند. نیمکت و صندلی برای پیرها داشته باشد. جاهای یواشکی برای پسربچه های سیگاری داشته باشد. درخت و شمشاد کافی برای قرارهای عاشقانه داشته باشد. باید یک چیزهایی باشد که غریبه های را بکشد آنجا تا کنار هم باشند. او همه این ها را تصور کرده بعد فکر کرده برای یک دختر بی حوصله چه کاری لذتبخش تر از تماشای آدم ها وقتی که باهم در یکجا وقت و زندگی شان را میگذرانند ولی هیچکدام کاری به کار هم ندارند؟ و چه جایی بهتر از یک پارک که در آن هرکس مشغول کار خودش است و بیشترین دخالتش در کار بقیه نگاه لحظه ای به آنهاست.


• نون ط دسته دار ۱۳۹۴/۰۶/۰۷ |