همیشه توی وارد شدن به محیط های جدید مشکل داشتم. نمیدانم بخاطر آدم هاست یا جو. حالا فکر کنید نه ذوق و شوقی برای دانشگاه دارم نه حوصله از شهریور بلند شدن و کلاس رفتن را! با چنین پیش زمینه ای روز اولی رفته ام سر کلاس. و چیزی که باهاش مواجه شده ام چنتا دختر و پسر که در برخورد اول سعی میکنند ادای خجالتی بودن و اصن ما آفتاب مهتاب ندیده ایم در بیاورند. بعد فوری شماره رد و بدل کرده اند و گروه تلگرام راه انداخته اند. بعد از ظهر توی گروه درباره تشکیل کلاس ها و این ها حرف میزدند و چنان سنگین لاس میزدند توی گروه که من چند دیقه با فک باز چت ها را میخواندم که آیا اینها همان دختر و پسرهای چند ساعت پیش هستند؟! خلاصه  در این محیط جدید هم دچار ناامیدی از آدم ها و جو شدم. به گوشه ای خزیدم و در تمام مدت سکوت کردم و  فقط میان لاس هایشان میگردم که یکهو نکند حرفی از تعطیلی کلاسی چیزی زده باشند و من خبردار نشوم. خلاصه که میخواهم بگویم من از اول عناقا نبودم، در برخورد با آدم ها مشکل نداشتم، این آدم ها بودند که من را از خودشان ناامید کردند و بعدش برچسب خودگیرنده! و عناقا رویم چسباندند. آهی از سر تاسف و نگاهی خیره به افق!


• نون ط دسته دار ۱۳۹۴/۰۶/۳۰ |